این آخرین شعر من است آری، قدر یک اقیانوس غم دارم.
به گزارش راه اترک، 13 دیماه برای همه مردم ایران زمین و به خصوص همه مردم آزادی خواه عالم، روز پر غصه بود.
شعر زیر را شاعر جوان کلاله ای در غم از دست دادن حاج قاسم سلیمانی سروده است.
(<بسم الله قاصم الجبارین>)
این اخرین شعر من است آری
قدر یک اقیانوس، غم دارم
شعر و غزلم هایم، همه تاریک
چیزی مثله فانوس، کم دارم
××××××××××
باید نوشت و خط زد و رد شد
شاید که پیدایت کنم شاید
وقتی که مثلت نیست بایدهم
هرروز کاش ام میشود، شاید
××××××××××
از بعد آن شب، آه پشتِ آه
از بعد از آن ساعات تکراری
یک چیز را گم کرده در تاریخ
درگیر در خوابیم و بیداری
××××××××××
لبخند تو شیرین و شاهد بود
چشمانت اما حرف دیگر داشت
وقتی که بودی حالمان خوش بود
دستت ولی در سینه ام غم کاشت
××××××××××
سردار بودی بی سر و بی دست
پای ات به پای اعتقادت رفت
ایران به اسم تو قیامت کرد
عُمرت ولی پای جهادت رفت
××××××××××
از بعد آن روزِ پر از تشویش
دستان ما کوتاه شد از هم
قدر تورا نشناختیم آری
اوضاع مان آشفته شد، دَرهم
××××××××××
تنهاست این ایام پیرِما
اما کلامش محکم و نافذ
مارا نصیحت هاش عاقل کرد
پای ولایت مرشد و حافظ
××××××××××
یک روز با یک #انتقام_سخت
اهریمنی عبری نمیخواند
چیزی به اسم دشمن صهیون
روی زمین باقی نمی ماند
انتقام_سخت
انتهای پیام/جامی